قصه ضرب المثل ها
پایت را به اندازه گلیمت دراز کن
فلفل نبین چه ریزه ، بشکن ببین چه تیزه
آستین نو ، بخور پلو
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
کلاهت را قاضی کن
قسم روباه را باور کنم یا دم خروس را
آش نخورده و دهان سوخته
هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است
کلاه آب برده برای سر صاحبش گشاد است
هر چیز که خوار آید، روزی به کار آید
زبان سرخ ، سر سبز می دهد بر باد
از این ستون به آن ستون فرج است
با طناب تو، توی چاه نمیرم
باد آورده
اگه پیش همه شرمنده ام ، پیش دزد رو سفیدم
یک خشت هم بذار روی دیگ
صابون او به لباس ما هم خورده
حرف را همه جور می شود زد
فوت کوزه گری
قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید
یا از این ور بام می افتد یا از آن ور بام
لنگه کفش هم در بیابان غنیمت است
استخوان لای زخم گذاشتن
کاسه چه کنم ، چه کنم به دست گرفته بود
این پنبه را از گوشت بیرون در آور
هرچه کنی به خود کنی ، گر همه نیک و بد کنی
بشنو و باور نکن
دوستی خاله خرسه
این نیز بگذرد
اگر برای من آب ندارد ، برای تو که نان دارد
علاج واقعه ، قبل از وقوع باید کرد
گنه کرد در بلخ آهنگری ، به شوشتر زدند گردن مسگری
تو بدم ، بمیر و بدم
در دروازه را میشه بست ، اما دهن مردم را نمیشه بست
جیک جیک مستونت بود ، فکر زمستونت نبود؟
کفگیر به ته دیگ خورده
مرغ او یک پا دارد
شتر دیدی ، ندیدی
یک کلاغ ، چهل کلاغ
خر ما از کره گی دم نداشت
بعدی
پایت را به اندازه گلیمت دراز کن
قصه ضرب المثل ها
پایت را به اندازه گلیمت دراز کن
بازگشت به دوره
بعدی
ورود / ثبت نام
استفاده از شماره تلفن
استفاده از آدرس ایمیل
مرا به خاطر بسپار
ادامه
بازیابی رمز عبور
استفاده از شماره تلفن
استفاده از آدرس ایمیل
ادامه
پیمایش به بالا
ورود
برای دسترسی به این دوره باید وارد حساب کاربری خود شوید. لطفاً اطلاعات خود را در زیر وارد کنید!
نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
رمز عبور را فراموش کردهاید؟
ثبت نام
حسابکاربری ندارید؟ ثبتنام کنید!
ثبت نام یک حساب