نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا

♪
پخش فایل صوتی
برای پخش روی دکمه کلیک کنید
00:00 00:00
نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا
باغ‌های دلگشا در زیرِ پر باشد مرا
تلخرویان را می روشن گوارا می‌کند
ابرِ بی‌می، کوه بر بالای سر باشد مرا
نیستم یک لحظه بی‌مشقِ جنون، هر جا که هست
نوخطی پیوسته در مدِ نظر باشد مرا
سرمهٔ خاموشیِ من از سوادِ شهرهاست
چون جرس گلبانگِ عشرت در سفر باشد مرا
هر چه غیر از ساده‌لوحی، دامِ پروازِ من است
می‌فشانم، نقش اگر بر بال و پر باشد مرا
باده نتواند برون بردن مرا از فکرِ یار
دست دایم چون سبو در زیرِ سر باشد مرا
داغ دارد لُنگِ تمکینِ منِ گرداب را
صد کمندِ وحدت از موجِ خطر باشد مرا
می‌رسانم شبنمِ خود را به خورشیدِ بلند
تا به چند از ژاله دندان بر جگر باشد مرا
سختیِ ایام نتواند مرا خاموش کرد
خنده‌ها چون کبک در کوه و کمر باشد مرا
در محیطِ رحمتِ حق، چون حبابِ شوخ‌چشم
بادبانِ کشتی از دامانِ تر باشد مرا
با خیالِ آن دهن از تلخکامی فارغم
تنگیِ دل در نظر تُنگِ شکر باشد مرا
منزلِ آسایشِ من، محو در خود گشتن است
گردبادی می‌تواند راهبر باشد مرا
کرد فارغ حیرت از آمد شدِ نظّاره‌ام
پردهٔ بیگانگی نورِ نظر باشد مرا
نیستم مرغی که باشم بر دلِ صیاد، بار
چشمِ دامی در کمین در هر گذر باشد مرا
از گرانسنگی نمی‌جنبم ز جای خویشتن
تیغ اگر چون کوه بر بالای سر باشد مرا
بر دلم گَردِ یتیمی نیست چون گوهر گران
روی دل با خاکساران بیشتر باشد مرا
نیست چون نازک‌میانی در نظر، آشفته‌ام
رشتهٔ شیرازه از موی کمر باشد مرا
می‌گذارم دستِ خود را چون صدف بر روی هم
قطرهٔ آبی اگر همچون گهر باشد مرا
💬

دیدگاه کاربران

نظر یا تجربه خود را درباره این مطلب با دیگران به اشتراک بگذارید.

💭 هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خود را می‌نویسد.
✍️ ارسال دیدگاه

🔒 دیدگاه شما پس از بررسی و تأیید مدیر سایت نمایش داده خواهد شد.

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *