قرعه مرگ

🔥 ⚖️

قرعه‌ی مرگ

شبی از شب‌ها مسجد جامع مصر در آتش سوخت؛ آتشی که مسلمانان گمان کردند به دست قوم نصارا برافروخته شده است. پس بی‌درنگ خانه‌هایشان را به آتش تلافی کشیدند.

چون خبر آتش‌سوزی خانه‌های قوم نصارا به سلطان مصر رسید، دستور داد تا همه کسانی را که باعث و بانی آتش‌سوزی خانه‌ها شده‌اند، جمع‌آوری کرده و مجازات کنند.

⚖️ مجازات‌ها

مجازات‌ها را بر کاغذپاره‌هایی نوشتند:

مرگ تازیانه بریدن دست

پس به هر یک قرعه‌ای افتاد و آن مجازات بی‌درنگ انجام شد.

👤 جوان محکوم به مرگ

بر کاغذپاره‌ی جوانی حکم مرگ نوشته شده بود. جوان گفت:

«مرا از مرگ هراسی نیست، اما مادری دارم که از دار دنیا فقط مرا دارد و من نگهدار و نان‌آور اویم.»

در کنار او جوان دیگری ایستاده بود که قرعه‌ی مجازاتش تازیانه بود. او کاغذ خود را به جوان محکوم به مرگ داد و گفت:

«این کاغذ را بگیر. پذیرفتن مرگ برای من آسان‌تر است، چون مادری ندارم که چشم به راهم باشد.»
🕊️

چند لحظه بعد، او را بردند و کشتند و جوان محکوم به مرگ را تازیانه زدند.

🌿
پایان قصه

گاهی فداکاری و محبت به خانواده، انسان را به بزرگ‌ترین ازخودگذشتگی‌ها وادار می‌کند.

💬

دیدگاه کاربران

نظر یا تجربه خود را درباره این مطلب با دیگران به اشتراک بگذارید.

💭 هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خود را می‌نویسد.
✍️ ارسال دیدگاه

🔒 دیدگاه شما پس از بررسی و تأیید مدیر سایت نمایش داده خواهد شد.

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *