بخش اول

♪
پخش فایل صوتی
برای پخش روی دکمه کلیک کنید
00:00 00:00
خدا را ندانست و طاعت نکرد که بر بخت و روزی قناعت نکرد
قناعت توانگر کند مرد را خبر کن حریص جهانگرد را
سکونی به دست آور ای بی‌ثبات که بر سنگ گردان نروید نبات
مپرور تن ار مرد رای و هشی که او را چو می‌پروری می‌کشی
خردمند مردم هنرپرورند که تن‌پروران از هنر لاغرند
کسی سیرت آدمی گوش کرد که اول سگ نفس خاموش کرد
خور و خواب تنها طریق دد است بر این بودن آیین نابخرد است
خنک نیکبختی که در گوشه‌ای به دست آرد از معرفت توشه‌ای
بر آنان که شد سر حق آشکار نکردند باطل بر او اختیار
ولیکن چو ظلمت نداند ز نور چه دیدار دیوش، چه رخسار حور
تو خود را از آن در چه انداختی که چاه را ز ره باز نشناختی
بر اوج فلک چون پرد جَره‌باز که در شهپرش بستهٔ سنگ آز؟
گرش دامن از چنگ شهوت رها کنی، رفت تا سدره‌المنتهی
به کم کردن از عادت خویش خورد توان خویشتن را ملک‌خوی کرد
کجا سیر وحشی رسد در ملک نشاید پرید از ثری بر فلک
نخست آدمی‌سیرتی پیشه کن پس آنگه ملک‌خویی اندیشه کن
تو بر کرهٔ توسنی بر کمر نگر تا نپیچد ز حکم تو سر
که گر پالهنگ از کفت درگسیخت تن خویشتن کشت و خون تو ریخت
به اندازه خور زاد اگر مردمی چنین پرشکم، آدمی یا خمی؟
درون جای قوت است و ذکر و نفس تو پنداری از بهر نان است و بس
کجا ذکر گنجد در انبان آز به سختی نفس می‌کند پا دراز
ندارند تن‌پروران آگهی که پرمعده باشد ز حکمت تهی
دو چشم و شکم پر نگردد به هیچ تهی بهتر این رودهٔ پیچ‌پیچ
چو دوزخ که سیرش کنند از وقید دگر بانگ دارد که هل من مزید؟
همی میردت عیسی از لاغری تو در بند آنی که خر پروری
به دین، ای فرومایه، دنیا مخر تو خر را به انجیل عیسی مخر
مگر می‌نبینی که دد را و دام نینداخت جز حرص خوردن به دام؟
پلنگی که گردن کشد بر وحوش به دام افتد از بهر خوردن چو موش
چو موش آن که نان و پنیرش خوری به دامش در اوفتی و تیرش خوری
💬

دیدگاه کاربران

نظر یا تجربه خود را درباره این مطلب با دیگران به اشتراک بگذارید.

💭 هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خود را می‌نویسد.
✍️ ارسال دیدگاه

🔒 دیدگاه شما پس از بررسی و تأیید مدیر سایت نمایش داده خواهد شد.

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *